خودتو بیشتر بشناس:       آزمون شخصیت شناسی MBTI

سوالات با برچسب ثابت


00

سوال


00

جواب

پربازدید ترین های این برچسب
آخرین جواب ها با این برچسب
پربازدید ترین ها

سوال و جواب ها با برچسب ثابت


صفحه « ثابت » در ویکیپدیا





چند سوال تصادفی

من در رشته ی کاردانش در شاخه ی تابلو فرش تدریس کردم و دیپلم دارم برای تغیر رشته به پرستاری ایا لازم است دوم و سوم را دوباره بخوانم یا نه
از گروه : انتخاب رشته 47  بازدید
چگونه به زندگی خود معنویت بخشیم
از گروه : زندگی 1401  بازدید
معجزه را تعریف نمایید وانواع اعجاز را بیان کنید؟
از گروه : اجتماعی 1280  بازدید
سلام
من بنا به توصیه شما برای فارسی کردن شماده صفحات از mater slide ها استفاده کردم ولی کل پاورپوینتی که اماده کردم و خیلی هم براش زحمت کشیده بودم به باد فنا رفت
حالا راهی دارم که بتونم دوباره اونو برگردونم یا باید دوباره کارم رو از اول شروع کنم ؟
از گروه : مشکلات نرم افزار 955  بازدید
سلام . من در حال حاضر مشغول رشته نرم افزار در مقطع کاردانی هستم . میخواستم بدونم میتونم واسه کارشناسی تغییر رشته بدم و رشته هنر برم؟
از گروه : انتخاب رشته 205  بازدید
پسرها چه نوع اس ام اس هایی را دوست دارند ؟ اس ام اس های حال و احوال و پرسیدن کجایی و چه می کنی ممکنه جواب زیاد جالبی به ارمغان نیاره و خسته کننده و تکراریه و اس ام اس خیلی عاطفی در مورد کسی که تازه باش آشنا شدی هم اغراق و هم دروغه که بگی دوست دارم یا عاشقتم یا دلم تنگ می شه چی باید گفت ؟ دختر ها و پسر های دیگه چی می گن به هم که صبح تا شب گوشی تو دستشونه
از گروه : سایر سوال و جواب های اجتماعی 1235  بازدید
لطفا کد زیر را برایم تحلیل کنید
using System;
using System.Collections.Generic;
using System.ComponentModel;
using System.Data;
using System.Drawing;
using System.Linq;
using System.Text;
using System.Windows.Forms;
using System.IO;


namespace Ontology_Run
{
public partial class Form1 : Form
{
public Form1()
{
InitializeComponent();
}

private void button1_Click(object sender, EventArgs e)
{
try
{
long startTick = 0;
long endTick = 0;
int w = 0;
long tick = 0;
startTick = DateTime.Now.Ticks;
StreamReader SR = new StreamReader("Onto.txt");
SR.Read();
SR.Close();
endTick = DateTime.Now.Ticks;
tick = (endTick - startTick)/100;
if (tick==0)
{
tick = 100;
}
MessageBox.Show("Time(MS) Ontology = " + tick);

}
catch (Exception ex)
{
MessageBox.Show(ex.Message);
}
}
از گروه : برنامه نویسی به زبان #C 140  بازدید
با سلام
دختری دارم که در سن 16.6 ساله است . او دوستی پسر دارد و اصرار دارد که ازدواج کند. او در سن 15 هم قصد چنین کاری با پسری دیگر داشت . 2 سال است که ما را پریشان کرده .من سه دختر دارم و او دختر وسط است . پدر و مادر تحصیل کرده . او همه چیز درس و حتی تفریحات سن دخترانه خود را کنار گراشته و دائم خوشبختی و هدفش را ازدواج می داند . خودخواه و عجول و سطحی بین کم حوصله است در هیچ مار منزل کمک نمی کند . ارادتمند
از گروه : ازدواج 412  بازدید
به نام خدایی که دوست داشتن را دوست دارد
من 29 سال دارم. فردی مذهبی، ورزشی، اجتماعی ، شوخ طبع و احساساتی هستم . بعد از مدت‌ها به لطف خداوند،تلاش خانواده و دعای دیگران در خارج از کشور برای من کار مهیا شد. برای امر ازدواج به چندین خانواده رفتم از فامیل و آشنا و غریبه. هر کدام که پا پیش می گذاشتیم، بخاطر مسالی از جمله مثبت نبودن خون دو طرف، دوری از محل زندگی خانواده ، محل کار و … ازدواج صورت نمی گرفت و با مشکل بر می خوردم.
این امر من را پیش از پیش نگران و نگرانتر می کرد اما آن را نشان نمیدادم تا اینکه بعد از این همه جستجو و ناامیدی به شخصی که دوست خواهرزادم است وچند بار که ان را در منزل خواهرم دیدم، صحبت آن را کردم. (دختری که از سوی خواهرام و بقیه از تمام خصلتها مورد تایید است) خاطرخواه آن شدم از خانواده خواهش و اصرار کردم با خانواده شخص صحبت کنند. خانواده بنده به دلیل ناهمزبان بودن ممناعت ایجاد کردند . چند وقتی این مساله بین من و خانواده مطرح شد و دائم این را میگفتم ((ایه قرآن مصداق حکایت من است که خدا می فرماید: ما شما را با رنگها و زبانهای مختلف خلق کردیم و شما را در قبائل مختلف قرار دادیم که با همدیگر آشنا شوید، همانا بهترین شما کسی است که با تقوا تر باشد…)(پس ملاک بزرگی و بهتر بودن نزد خدا، تقواست نه رنگ و زبان !!)
پس از کش و قوسهایی، چون خانواده با دختر ارتباط داشتند، مساله و اوضاع من را از کوچک تا بزرگ را به او گفتند ابتدا تلفنی با پدر ایشان صحبت کردم و بعد از مدتی همراه با خانواده به خواستگاری این شخص رفتیم. پس از صحبت با دختر، بله را از آن گرفتم، دل به او بستم. پدر راضی بود اما مادر، مساله دوری دختر از خانواده و در کشور دیگر زندگی کردن را قبول نکرد.
این مساله کمتر از یک هفته طول کشید.. با قبول نکردن مادر ایشان و گرفتن جواب نه، ضربه روحی روانی سنگینی متحمل شدم.
دوباره بعد از آن شخصی به من معرفی شد. جهت آشنایی با آن، رفتم اما این دلشکستگی و دوست داشتن در من بود، با این شخص صحبت کردم و تمام شرایط،حال و روز و اتفاق پیش خودم را گفتم ، علاقه ابتدایی بینمان پیش امد، ایشان قبول کرد و چند روز بعد عقد انجام شد..!!!
یک روز بعد از عقد، به کار برگشتم. همیشه سعی میکردم فکرم را از دختر قبلی خارج کنم همیشه خودم را از این حالت خارج میکردم و با مرور زمان فراموش کنم. تا اینکه روزی با خانم صحبت می کردم و درگیری فکری داشتم، ساکت شدم ادامه صحبت ندادم و خانم از بنده سوال کرد من نیز با صداقت گفتم فکر شخص قبلی من را اذیت میکند.
بخاطر این امر، خانم به مشاوره مراجعه کرد و شرایط من را به مشاور گفت! مشاور با فهمیدن تمام ریز و بم موضوع به خانم گفت که شما باید از هم جدا بشوید اینگونه زندگی کردن سخت و آسیب زننده است. (با اینکه قبلا به او گفته بودم)
از هر طرف غضب پیام ها بر من نازل شد و من را مقصر خطاب کردند!!
خانم پیام داد و گفت:
نمی تونم با تو زندگی کنم
کاش عقد نمیکردیم
نمی تونم با شخصی که دل و روحش جایی دیگه باشد زندگی کنم
نمی توانم با کسی باشم که علاقم به او یکطرفه باشد
نمیتونم با شخصی باشم که تنها جسمش پیش من باشد
و گفت که به من شک دارد!!

با وجود اینکه قبلا گفته بودم اما الان اینگونه شد!!
با شنیدن و خواندن این صحبت ها ، دلشکستگی خودم را نسبت به آن بروز ندادم و همش از مثبت بودن و راضی کردن صحبت میکردم حتی با خانواده خانم تماس و معذرات خواهی کردم
بار دیگر این صحبت و شک کردن به من تکرار شد این صحبتها روز به روز بر من سنگینتر و سنگیتر میشد و دائم مرا چه در خانه و هنگام کار، از لحاظ روحی روانی بر من مشکل ایجاد کرد.
دلشکسته بودم با جدایی خواستن خانم، افسرده شدم امیدم به زندگی از بین رفت و دیگر انگیزه ای به ادامه ندارم. حتی آن علاقه‌ی کوچک که در ابتدا بوجود آمد، از بین رفت و نسبت به حال و زندگی خودم متنفر شدم . از لحاظ روحی نابود و همیشه در حال فکر و فراموشی هستم. از آن وقت با خود صحبت می کنم: کاش آن دختر میشد، دوستش داشتم دل به آن بستم خودم را ………
بعد از گدشت 10 روز ،در خصوص این مساله با خانواده چند بار صحبت کردم و گفتم من همان لحظه جواب ندادم و از روی عصبانیت تصمیم نگرفتم درباره آینده من و نحوه ادامه زندگی خودم با خانمی که اول بسم الله این را بگوید، فکر کردم و الان دارم به شما میگم بنده نمی خواهم با خانم ادامه زندگی بدهم. (قبل از اینکه بزرگتر شود و بعدها پشیمان بشوم، جلوی آن را میگیرم) بعد از چند بار صحبت کردن، با واکنش سخت و عصبی خانواده برخورد کردم. نمی دانم چرا مرد را همیشه مقصر قلمداد می کنند یک عمر زندگی برادر خود را به شناخت یک ماهه خانم فروختند و از آن طرفداری میشود.
آیا ضربه خوردن و آثار روحی و زندگی تنها بر دختر وارد میشود یا مرد نیز بر آن تأثیر دارد؟
اینکه بگویند دختر بیشتر آسیب میبیند درست، پس تکلیف مرد چه میشود؟
نمیدانم اگر کسی قبل از ازدواج با صداقت مسائل خود را به دختر بگوید آیا اشتباه کرده است ؟؟ که بعد از عقد باید اینشکلی با او رفتار شود و جواب بگیرد؟
این تنها 45 روز از زمان عقد گذشته است

خیلی اشتباه کردم خواهشا من را راهنمایی کنید
از گروه : ازدواج 486  بازدید
کی بورد خریدم اما وقتی کامپیوتر روشن میشه و میخوام ویندوز رو انتخاب کنم کار نمیکنه. از یو اس بی استفاده میکنه .
از گروه : سوالات گوناگون 813  بازدید
نمی توانم از طریق تبلت وارد فیسبوک شم که خطای sorry,login failed to reach facebook servers. checkyour network connection or try again later فقط بابعضی مرورگره ها که قبلا میشد مثل پافین که اونم فیلتر شده
از گروه : اینترنت و سایت ها 1014  بازدید
کسی در مورد رشته ی صنایع چیزی می دونه
از گروه : دروس رشته محیط زیست 1598  بازدید
کلمه قرآن چند بار در قرآن مجید به کار رفته است؟
از گروه : مذهب 1647  بازدید
دوستان کسی میتونه کمکم کنه تعویض ویندوزو باد بگیرم ؟ آیا مرجع یا راهنمای خاصی وجود داره ؟
از گروه : آموزش نرم افزار 2792  بازدید
فرق اتصال کام و زبانه با فاق وزبانه در قطعات چوب , فلزات و... چیست ؟
از گروه : دبیرستان 7848  بازدید



پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود، سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ir) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات